پيش نويس سوم پياده رو

ژانویه 11th, 2014

    از پنجره بيرون را نگاه مي كنم جلوي در ورودي  چنان با انواع ماشين پر شده نمي شه داخل ساختمان شد!

      از وقتي ساختمان بغلي مان را اداره دولتي كردن روزگارمان سياه شده؟ از بخت بد ما زد و يك زلزله هم اين مناطق روي داد و چون اين اداره متصدي رسيدگي به اين مناطق شد. قوز بالا قوز شد!

    گاهي وقت ها فقط خدا رحم مي كنه كه طرف با ماشين نمي ياد داخل ساختمان و اينجا كه مثلاً پياده روست به بركت وجود اين اداره شده اتوبان و گاهي وقت ها نمي شه از بين ماشين ها راه خودت را پيدا كني!

اگر بخواي از اين پياده رو رد بشي بايد مواظب خودت باشي كه از پشت نيان و زيرت نكنن!؟ خلاصه اين پياده رو خطرش از صد تا اتوبان هم بيشتره  …

زنگ زديم راهنمايي تا آدرس را نشنيده بود از اينكه بله اشتباهه ماشين رو توي پياده رو نمي يارن داد سخن مي داد اما تا آدرس را شنيد هم لحنش عوض شد و هم موضوع كه ادارات دولتي مي توانن همچين كاري را بكنن و شما بايد مواظب خودتان باشيد كه زير ماشين نريد!؟

       قبل از وجود اين اداره تنها ماشيني كه اينجا شب ها پارك مي شد فقط ماشين همسايه بود كه شب مي آورد و صبح مي رفت سر كار اما اين روزها برعكس شده و شب ها فقط سي چهل تا ماشين هست و روزها تعدادشان به چند ده تا ميرسه! همشون هم اصرار دارن دم در ساختمان ما پارك كنن و …

    گفتم يك شكايتي بنويسيم و ببريم دادگستري … رفتم آنجا هر جا خواستم پارك كنم يك سربازي آمد كه اينجا نمي شه و برو جلوتر من هم رفتم و رفتم و رفتم تا از ساختمان دادگستري خيلي دور شدم با خودم گفتم دادگستري كه براي خودش اين مقدار حريم مشخص كرده چطور مي تونه به شكايت ما رسيدگي بكنه؟

برگشتم

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (0)

گذاشتن یک پاسخ