برچسب پست‌ها ’دلم گرفت براي هزارو يكمين بار!‘

دلم گرفت براي هزارو يكمين بار!

ژانویه 23rd, 2014

چندين دقيقه بود كه خودش را از پنجره ساختمان آويزان كرده بود!؟

سخت انگشت هاش رو به لبه پنجره گره زده بود!

صبح داشت به پارچه ضخيمي كوك ميزد كه سوزن رفته بود توي انگشتش و حالا…

حالا دردش را بيشتر از بيش احساس ميكرد.

كم كم  پاهاش هم داشتن سست ميشدن!

ديگر كنترل دست و پاش با خودش نبود بود!

atash-85-101_gif

پاهاش داشتن ميلرزيدن…

لرزش پاهاش كم كم لرزه به همه تنش انداخته بود! خواندن بقیه این مطلب »

برچسب:
ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (0)